۱۳٩٠/۱٠/٢

ل م س یک هندسه ی تحلیلی

از پشت دادن های گاه بی گاه درام های هر گاه تر از شبانه های متعفن

جنون را یک حکمت ازلی هوار می زنند

ههههه تفکر مظلوم نمایی ست این سر در لاک کردن های خفیف تر از

از چی---؟

یک دیوانگی از پس لب های ماسیده شده ی نگرفته؟؟؟

عمیق تر پک بزن این من را فقط این بار

نه هر باری که سعادت های بی چون و چرای مطلق تر از همیشه

فاحشگان را هرزه خوانند

حال آن که خود قدیسه های رذل پروری هستند

که غم را در نداشتن یک عرق سگی بعد از کنندگی می بینند

فرآورده های این تن

حریص یک آنالیز بی هوازی هستند

انگشتانم به طرز چندش آوری بی تفاوتی ها را نت می زند

چوب های حراج عجیب امنیت های لزج را ---

نه درد این چرندیات هم نیست

درد را دیگر از هر طرف نوشتی هم درد نیست

(لعنت به نئشگی بعد از اعتماد)

پرانتز بی ربط---

---حریم ها نجس تر از هر زمان در وسوسه ی یک آزادی

تن را نجوای خیانت کاربردی می کنند---

 

۱۳٩٠/٩/٥

ولگرد یک دیازپام شدن هم درد دودم را

به چالش هرزگی های مهره های سوخته ی این نسل سرازتخم درآورده نمی کشاند

یک پریود زودرس تخت ها را به شوک یک پیک نانوشیدنی سوق هوس می دهد

و همچنان من لمس یک تن را در حسرت یک ناقوس هیچ زمان زده شده را

خریدار این آبستن های همیشگی هستم

لایت ترین ترشح یک هارمونی قفل شده با همه کسی های هم خواب شده

عجیب ذهن را نوازش یک حال به هم زدن

کدرتر از دوشیزگی های سوزن سوزن شده رنگ پارگی می بخشد

هههههه فکر که هرز شد دیگر خویشتن هرزگی تاوان ندارد

درد شرف های کپک زده را تنها حس تماشا می دهد

که ببین و ببند آن کام از دهان لجن گرفته را قانون صدا ندارد

دیشب ها یک تحریک کننده ی آلت با سیفون وزن شده طبق فلسفه های مدنی

در خیابان دخول تخمک و اسپرم تقواهای به خواب رفته در یک جا بریز این شهر زده شد

و باز زمزمه های آن اعدامی از پشت یک دوئل کثیف

سرپیچ همان مدرسه کورتاژ غیر از سقط جنینش را آه کشید

(و این تو یک هرم نفس را در من کم است)

خط فاصله تا نقطه نقطه خط شدن بر سردابه های بی چون و چرای نسبیت یک لب

که انگار در ارگاسم دورهای نزدیک سالسای زمان را رقاصگی می کند

در مرگ خون بازی های شبانه---

+۱٢:٤٥ ‎ب.ظ همسا comment()

 

۱۳٩٠/۸/۱۸

حس خودکار سفید ی ا س

درد وجودیت سهام های بی هویتی را  اختلاص تن دادگی های بی مایه ی همسان های حوانشین کرد

ترامادول تزریقی های خیابان

به زیر خط فقر صفر صعود فعال سازی بشریت مرده کرد

(کولیان در نوردیده ی یک شب بد مستی بزرگان شهر را درآغوش لزج می طلبند)

سنت های قی شده امروز کمی بیشتر از اندک اندک جمع مستان همیشه

بوی یک پرده ی دوخته شده را انقلاب می کند

فکر مزخرف بار تو نیشخند را در وجودم لمس کرد

و باز تو احمقانه تر از آن حماقت گفته ی شده ی گاندی لاس زده ی

؟؟؟

فحشای زمان شدی

دیشب ها یک بغل آزادی اعتراف پاک یک فاحشه بود

وقتی که دیگر حتی حیوانات این شهر درد بکر یک دختر به دست پدر را زجر سال کشیدند

آبستن یک تو و یک من لمس ما شد در همخوابگی مریم های مقدس بار

خط فاصله تا یک نوش ختنه شده ی دردهای دریده شده ی وجدان

نجاست دهان کعبه ی کام شد---

 

۱۳٩٠/۸/٧

 بُر مرگ این بار سقط تو را از میان هرزگان نجوای خدای انسان شده داشت

خدای انسان شده...!!!

لطافت کدری ست در کافه های عیاشی

درد دارد پرانتز()تانگوی شیطان

پیک و خشت ارضاهایم عجیب خواستنی تر از یک دل سیر  زبان چرخاندن در دهان لیز تو را ---

اوم خط فاصله ی تنت تا سرانگشت پریود سیگارهای لک زده ی تنم را دارد

متعفن احساسم با تو جشن زفاف های قهوه فرانسه ها ی چرک را میگیریم

خواب خریداری شده ی ترد شدگی های بی هارمون

آلت یخ زده ای دارد

اما نخ نما

تا ریه های بی شریعت دیشب ها

و شرعی ترین افکارم را به رخ تمام قدیسه های سوزن گون این آب های ولرم منی هایت می کشم

تصویر آویزان شده ی یک ماتریکس بسته

خط خور برجستگی های یک حوای مدعی می شود

خط فاصله تا لاس زدن با رژ مشکی در خور پوشاندن کبودی بی خوابی های اهدای عضو مزخرفمان---

ن ق ا ب م قهقهه ی قیمت را میکس استفراغ دیالوگ یک فاحشه ی شاد می کند

 

۱۳٩٠/٧/٢٧

مسکوت زمان را سیر شده ام تا ته قولنج کوفتگی های  خایه های ...

زاییده ی نیاز یک خواب بی بودن

من ترجیح تند تند شرطی شدنم را

در شعور یک فاحشه تاب دادم

تا سرسرای یک هم خوابگی ماهانه

با آن همه چقدر دیر  زود می شود های هرگز نشد این حیات به گل نشسته

سرفه های قلمرو اشک ها را تشدید میکند در زمان امشب همین امروز ها

کوک دودم ناکوک تر از این سال های بده بستان تن شده

یک جنین نجس

لمس یک کش و قوس درام را در من شادباش تسلیت داد

آلت مست من در زمان سلاخی شده

خط فاصله تا یک بود و نبود لای لایه های مبهم تر از پیدای راست کردن ها---

دلم---میخواهد

بماند

خراش می دهم پوستم را در توهم یک با هم بودن

تخت ها صدا می دهند

آیا چوبی اند؟

یا درد فشار شب اول را دارند؟-؟-؟-

 

۱۳٩٠/٧/۱٧

خاک خورده ی بوداها سر کلاس فقه این هر دم حیات وصایا

همین هر روز شنبه را چاک میزنم این دهان را

پارادوکسم بد به سمت صغری کبرای های همیشه در زیر دل اوج گرفت

تقصیر او که نبود ذهن من به مارکسیسم قید خواب ها رسید

اتاق خالی ها را مجال مچاله شدن جبر نیست

سینه بند های جویده شده ی خرخره ات در من معجون آیتی شده

هی--- با توام باکره

باز هم امروز گناهکار خیانت ندادنت را

مرتکب محض حلالیتت شدی

(تحول من = محراب نجس )

خط فاصله تا بی تفاوتی های این مردستان گشاد شده که سرش پک می زنم خویش آئین زده ام را

بدون شرط ضمانت در دست تعمیر---

 

نوششش زهرماری زمان تلفیق شده با عترت نقاب من

 

۱۳٩٠/٧/۱٢

عجیب تر از هر بکری

خود به خود تر از اون بی خودی که مدام تو گوشت اصوات

بی هویتی داره

دنگ دنگ یک ناقوس منظم پراز تکرار بی آوا

---خط فاصله تا هنوز هستم های من خطوط لمس را مکرر  بی خواب کرده...

اینجاست که هجای بی تفاوتی های هر روزه ی نا گاه درگیرت می کند

یک آشنا خون را نجوا گرایانای هر دم از پک تورا می مکد

مثل فرهنگ ادیبی که اینبار پتک میشه روی تنت که بخوان مرا...

و بخوانید مرا و نگویید که احساس زهر کشنده نیست سنگر خونین تخت را ندارد

لعنت بر دستهایت(یم)

امروز دلم نوازش نخواست

چون پاهایم دیگر کشش این پریود حال زمان را نداشت

درد تمام این همه های از بین رفته ی جذابیت خاص مونث شایسته ی سال

وقتی چشم های تو در ته آن گیلاس شراب ثبات یافته تر از مصلوب کردن هایت می شود

من با تو می شویم جایزه ی نفرین سال

بطن فکر هرز من

هر روز ضخامتش می شود دستمایه ی اسطوره های معمول تجاوز شهر

لب هایم پوست انداخت در بدرقه ی نانواخته های حریر لباسم

عریان است فریب آدمک در گورستان حرمت آیات کدر...

نعره می زنم مرداب له شده ی افکارت را

خیمه شب بازی ات هم دیگر کلیشه ای شده آدمیزاد هههههه

باز همانم آس پیک خورده غلیظ تر از...نادانی اش فریاد متناقض نمای بی وجودتریست

(اندامم اکسیر تازیانه های دود کنده را در سر دارد به عاریه می گیرد تو را

اینبار من حراجت می کنم)

خط بزن پاکیت را با خون بازی چرک های ماسیده شده ی تنمان

در دم کورتاژ ممنوعیت غیر می کنیم.

 

۱۳٩٠/٧/٩

ارگاسم زندگی بد هول کرده

همچون پاشویه شدن لاشه ی سگ کشی

وقتی مدام هی هی تو فرقی برای این دم مزخرف معاشقه ات فروپاش نمیشود

تنها هر قدم کریه تر تورا می آلاید با تنش

همچون نفس نفس زدنش در تب لعنتی بار تو

قانون که سررفت دیگر حرام زادگی یک خیانت بدون لمس چندان توفیقی ندارد

اهدای عضو دادن و گرفتن کش و قوس نمیخواهد

یک دقیقه دوره گردی در قهقهه ی دردناک ناقوس را هوار می زندش

این ذهن رو دل کرده

عشوه هایش دیگر شرعی ترین شرم مضحک را 

بد نام تر از باروری ممتدم از هرم کام های نگرفته رسوا نمیکند

خط فاصله ی این انتگرال دیکتاتوری خداییت را به صدا در آورد

هی تو گوش هایت را بگیر

مظلوم گوش هایش  درد دارد

ظالم گلویش زخم می زند

بسوزان این پک دود عریان تر از کلام برهنه ام را بر این حس لزج

 

(این تمام حیات در عدمش بد بودنم را نقض تن کرده)

+۱٠:۱۸ ‎ب.ظ همسا comment()